بسم الله الرحمن الرحيم موضوع: مقايسه ي كشور هاي ايران ،آمريكا و چين                                    ايران   ایران  با نام رسمی جمهوری اسلامی ایران  کشوری در جنوب غربی آسیا و در منطقهٔ خاورمیانه با ۱٬۶۴۸٬۱۹۵ کیلومترمربع (۱۸ام درجهان) وسعت و بر پایهٔ سرشماری سال ۱۳۸۵ حدود ۷۰٬۴۷۲٬۰۰۰ نفر جمعیت است.پایتخت، بزرگ‌ترین شهر و مرکز فرهنگی، صنعتی و سیاسی این کشور تهران است.                                                                                                                                                                     ایران از شمال با جمهوری آذربایجان، ارمنستان و ترکمنستان، از شرق با افغانستان و پاکستان و از غرب با ترکیه و عراق مرز زمینی دارد و همچنین از شمال با دریای خزر و از جنوب با خلیج فارس و دریای عمان همسایه‌است، که دو منطقهٔ نخست از مناطق مهم استخراج نفت و گاز در جهان هستند.                                                                                                                                                                                      نظام سیاسی ایران برپایهٔ قانون اساسی مصوب ۱۳۵۸ (و بازنگری ۱۳۶۸) پایه‌ریزی شده‌است. بالاترین جایگاه رسمی ایران پس از انقلاب، ولایت فقیه است که اکنون در اختیار سید علی خامنه‌ای است. اسلام دین رسمی، تشیع مذهب رسمی و فارسی زبان رسمی ایران است. ایران به عنوان یک سرزمین و یک ملت پیشینه‌ای کهن دارد و یکی از تاریخی‌ترین کشورهای جهان به‌شمار می‌رود.                                                ایران به واسطه قرار گرفتن در منطقهٔ میانی اوراسیا موقعیتی راهبردی دارد. این کشور از اعضای سازمان ملل متحد، جنبش عدم تعهد، سازمان کنفرانس اسلامی، اوپک، سازمان اکو و چندین سازمان بین‌المللی دیگر است. ایران یک قدرت منطقه‌ای در جنوب غربی آسیا است و جایگاهٔ مهمی را در اقتصاد جهانی به دلیل در اختیار داشتن صنعت نفت، صنعت پتروشیمی و گاز طبیعی برای خود بدست آورده‌است. جمعیت                                                                                                                                   بر اساس آنچه در پایگاه اطلاع رسانی مرکز آمار ایران مشاهده می‌شود، جمعیت ایران از مرز ۷۴ میلیون نفر عبور کرده است. ساعت جمعیتی این پایگاه ۱۴ فروردین سال ۱۳۸۹، جمعیتی بیش از ۷۴ میلیون و ۱۱۱ هزار نفر را برای ایران نشان می‌دهد. این در حالی است که رقم مربوط به جمعیت بر اساس این شمارنده در حال افزایش است۲بر پایه گزارشی از سوی مجمع جهانی اقتصاد ایران هجدهمین کشور پرجمعیت جهان شناخته شده است.  شاخص‌های جمعیتی ساختار سنی: 0-14سال 21% 15-64 72.9% 65 به بالا 5.4% رشد جمعيت 1.6% شاخص های جمعیتی مهم ایران بر اساس داده‌های «کتاب واقعیت‌های جهان سیا».[۱۷] این شاخص‌ها مربوط به برآورد سال ۲۰۱۰ می‌شوند به جز مواردی که سال دیگری مشخص شده‌است: سن میانه (سنی که نیمی از جمعیت جوان‌تر از آن و نیم دیگر پیرتر از آن هستند): کل جمعیت 26.3سال مرد 26سال زن 26.5سال   نرخ باروری ۱۷٫۱۷ تولد در هر هزار نفر (رتبهٔ ۱۲۰م دنیا) نرخ مرگ‌ومیر ۵٫۷۲ مرگ در هر هزار نفر (رتبهٔ ۱۷۱م دنیا) نرخ مهاجرت منفی ۲٫۶۲ در هر هزار نفر (رتبهٔ ۱۴۱م دنیا) درصد شهرنشینی 68% نرخ رشد شهرنشینی (۲۰۰۵ تا ۲۰۱۰): سالانه2.1 % مرگ‌ومیر نوزادان ۳۵.۷۸ مرگ در هر هزار تولد زنده (رتبهٔ ۷۱م دنیا) نرخ باروری ۱.۷ زایمان برای هر زن (رتبهٔ ۱۷۱م دنیا) نرخ مرگ و مير و زايمان نسبت جنسیتی در هنگام تولد ۱٫۰۵ مرد/زن زیر ۱۵ سال ۱٫۰۵ مرد/زن ۱۵ تا ۶۴ سال ۱٫۰۲ مرد/زن بالای ۶۵ سال ۰٫۹۱ مرد/زن کل جمعیت ۱٫۰۲ مرد/زن     ایدز و اچ‌آی‌وی   درصد شیوع ۰.۲٪ (برآورد ۲۰۰۷) رتبهٔ ۱۰۲م دنیا   جمعیت مبتلا به ایدز ۸۶ هزار (برآورد ۲۰۰۷) رتبهٔ ۴۹م دنیا   مرگ بر اثر ایدز ۴٬۳۰۰ (برآورد ۲۰۰۷) رتبهٔ ۴۷م دنیا باسوادی (افراد ۱۵ سال به بالا که توانایی خواندن و نوشتن دارند) (برآورد ۲۰۰۲): کل جمعیت ۷۷٪   مردان ۸۳.۵٪ زنان: ۷۰.۴٪     سال امید به زندگی در هنگام تولد مردان سال۶۹.۶۵ زنان ۷۲.۷۲ سال کل جمعیت ۷۱.۱۴ سال (رتبهٔ ۱۳۲م دنیا)               اقتصاد ایران در ۳۰ سال گذشته جمعیت ۳۶ میلیونی ایران به ۷۰ میلیون تن افزایش پیدا کرده و نخستین موج این نسل نو به بزرگسالی رسیده‌است. بر اساس آمارهای رسمی نرخ بیکاری به ۲۲ درصد رسیده‌است اما برخی کارشناسان رقم آن را ۱۲٫۲ درصد برآورد می‌کنند. محمد خاتمی رئیس جمهوری پیشین می‌گوید: «حضور سالانه ۷۰۰ هزار نفر به بازارکار نشانگر فشار شدیدی است که اقتصاد ایران ناگزیر به تحمل آن است.»در دوره (۱۳۸۳–۱۳۵۳)، نرخ تورم گاه ۷ درصد بوده و گاه به مرز ۵۰ درصد نزدیک شده‌است و نرخ بیکاری زمانی ۳ درصد و گاهی بیش از ۱۶ درصد بوده‌است. در حالی که در زمینه بدهی خارجی، این رقم برای مدت‌ها صفر بوده ولی گاه چنان افزایش یافته که دولت را با بحران بازپرداخت مواجه کرده‌است. خصوصی سازی، رهایی از اقتصاد متکی به نفت و همگام شدن با اقتصاد جهانی پیشنهادهایی است که از سوی تحلیلگران برای بهبود اوضاع اقتصادی ایران مطرح می‌شود. چشم‌انداز آینده وابستگی شدید به درآمدهای غیرقابل اعتماد نفتی، برنامه ریزی اقتصادی ایران را همواره شکننده کرده‌است. برنامه دولت این است که وابستگی به درآمدهای نفتی را که ۸۰ درصد درآمدهای ارزی ایران را تشکیل می‌دهد، کاهش دهد اما هر گونه تلاش برای خارج کردن درآمدهای نفتی به معنای آن است که درآمدهای مالیاتی چند برابر شود.در همین راستا دولت اقدام به اجرای طرح هدفمندی یارانه‌ها نموده‌است.صنعت ایران پس از سال‌ها همچنان زیر پوشش یک رشته قوانین حمایتی دولتی فعالیت می‌کند و اگر در برابر فشارهای رقابتی جهانی قرار گیرد ممکن است بسیاری از کارخانه‌ها تعطیل شود و بیکاری افزایش یابد. رشد اقتصادی ایران در سالیان مختلف رشد اقتصادی مختلفی را تجربه کرده‌است.بر پایه گزارش صندوق بین المللی پول در سال ۲۰۰۹ رشد اقتصادی ایران ۱٫۱ بوده که این رقم در سال ۲۰۱۰ به ۱٫۶ درصد رسیده‌است که پس از قرقیزستان کمترین نرخ رشد اقتصادی را در بین کشورهای منطقه داشته‌است.بر پایه پیش بینی صندوق بین المللی پول نرخ رشد ایران در سال ۲۰۱۱ به ۳ درصد خواهد رسید. ذخایر ارزی و بدهی خارجی بانک جهانی در سال ۲۰۱۰ اعلام نمود ایران ۱۰۰ میلیارد دلار ذخیره ارزی دارد.همچنین رئیس وقت بانک مرکزی ایران در سال ۱۳۸۹ اعلام کرد که ذخیره طلای ایران به صورت میانگین ۱۳۵۰ دلار است. همچنین اکونومیست اعلام کرد ذخایر ایران بجز طلا در سال ۲۰۰۹ میلادی ۸۱ میلیارد دلار بوده‌ است و این رقم در سال ۲۰۱۰ کاهش شش میلیارد دلاری خواهد داشت. مردم ایران پیشینهٔ تاریخی تمدن در ایران به تمدن‌هایی در عیلام، شهر سوخته، جیرفت و... می‌رسد، ولی شروع تاریخ سیاسی ایرانیان از آغاز حکومت پادشاهی ایران در زمان ماد است. شاهنشاهی ماد، نخسین شاهنشاهی ایران بوده‌است و لذا به عنوان شروع تاریخ شاهنشاهی ایران درنظر گرفته می‌شود،ایران امروزه از اقوام زیادی از جمله : پارسی‌، آذری، کرد، لر، بختیاری، بلوچ، مازندرانی، گیلک، قشقایی، عرب، لک، تالشی، ترکمن، خلج، آشوری، کلدانی، مندایی(صائبی)، تات، گرجی، سیستانی، ارمنی، و یهودی تشکیل شده‌است. ترکیب قومیتی ایران بر اساس داده‌های «کتاب واقعیت‌های جهان سیا» ۵۱٪ پارسی، ۲۴٪ آذری، ۸٪ گیلک و مازنی، ۷٪ کرد، ۳٪ عرب، ۲٪ لر، ۲٪ بلوچ، ۲٪ ترکمن و ۱٪ از دیگر اقوام است. تخمین‌های کتابخانه کنگره به این ترتیب هستند: پارسی‌ (۶۵٪)، آذری (۱۶ ٪)، کرد (۷٪)، لر (۶٪)، عرب (۲٪)، بلوچ (۲٪)، ترکمن (۱٪)، گروه‌های ترک‌تبار قبیله‌ای همچون قشقایی (۱٪)، و گروه‌های غیرایرانی و غیرترک همچون ارمنی، آشوری، و گرجی (کمتر از ۱٪). طبق آنها فارسی به عنوان زبان مادری توسط حداقل ۶۵٪ جمعیت و به عنوان زبان دوم توسط بخش بزرگی از ۳۵٪ دیگر گویش می‌شود. بنابر گزارش سال ۲۰۰۸ دفتر کنترل مواد و جرایم سازمان ملل متحد،  نزدیک به سه درصد جمعیت ۱۵ تا ۶۴ سال ایران مواد مخدر مصرف می کنند که این بالاترین درصد مصرف مواد مخدر در جهان است. دین     دورهٔ مهرپرستی دين ایرانیان شیعه ۸۹٪ سنی ۹٪ دیگر ۲٪ دورهٔ مزدیسنی (کیش زرتشت) دورهٔ اسلامی هم چنین آیین‌های دیگر در برخی دوره‌ها رواج یافته‌اند مانند دین مزدک، مانی و مسیحیت پیش از اسلام. در پانصد سال گذشته، پس از تشکیل دولت صفویان همواره تشیع آیین رسمی ایران بوده‌است. بر اساس برآوردهای انجام شده از جمعیت ایران، ۸۹٪ شیعه، ۹٪ سنی و ۲٪ مسیحی، زرتشتی، یهودی، بهائی و پیروان سایر ادیان هستند. در اصل ۱۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران اسلام و مذهب جعفری دوازده امامی دین رسمی است و سایر مذاهب اسلامی که در قانون اساسی به آنها تصریح شده شامل مذاهب چهارگانه اهل سنت (حنفی، شافعی، حنبلی، مالکی) و شیعیان زیدی (چهار امامی) نیز قانونی و دارای احترام کامل می‌باشند. هم چنین در اصل ۱۳ قانون اساسی، ایرانیان مسیحی، یهودی و زرتشتی به عنوان اقلیت دینی پذیرفته شده‌اند و می‌توانند در حدود قانون بر اساس کیش خود عمل نمایند. دانشگاه ها دانشگاه‌های ایران ارائه دهنده آموزشهای دانشگاهی می‌باشند که منتهی به مدارک کاردانی، کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری می‌گردد.مراکز آموزشی فعال در نظام آموزش عالی ایران عبارتند از: دانشگاه‌های دولتی در حال حاضر علاوه بر دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی وابسته به وزارتخانه‌های علوم تحقیقات و فناوری و بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، مراکز دیگری نیز با کسب مجوز از وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دانشجـو می‌پذیرند. از جمله این مراکز، آموزشکده‌ها و دانشکده‌های فنی و مراکز تربیت معلم وابسته به وزارت آموزش و پرورش و مؤسسات آموزش عالی وابسته به سایر وزارتخانه‌هااست. علاوه بر این، دانشگاهی تحت عنوان، دانشگاه جامع علمی کاربردی در سال ۱۳۷۱ به منظور تقویت آموزشهای فنی و حرفه‌ای و تربیت نیروی انسانی ماهر موردنیاز بخشهای صنعت، معادن، کشاورزی و خدمات تأسیس گردیده‌است. دانشگاه‌های آموزش از راه دور در حال حاضر در ایران، دانشگاه پیام نور ارائه دهنده این نوع سامانه آموزشی است.                           آمريكا   ایالات متحدهٔ آمریکا (به انگلیسی: United States of America و به اختصار: USA) کشوری در آمریکای شمالی، و به پایتختی شهر واشنگتن دی‌سی است. آمریکا سومین کشور پر جمعیت دنیا و چهارمین کشور پهناور جهان است، و از لحاظ نژادی و گوناگونی مردم، متنوع‌ترین کشور جهان شناخته می‌شود. آمریکا با تولید ناخالص داخلی بیش از ۱۳٬۰۰۰ میلیارد دلار در سال و ۱۹٪ قدرت خرید جهان، بزرگترین اقتصاد در میان کشورهای جهان را دارا است. نظام حکومتی آمریکا در چارچوب قانون اساسی، و بر اساس سیستم جمهوری فدرال بنیان نهاده شده‌است. این کشور در سال ۱۷۷۶ میلادی (۱۱۵۵ ه.خ.)، در پی اعلام استقلال و اتحاد ۱۳ مستعمرهٔ سابق بریتانیا شکل گرفت. کشور آمریکا از شرق با اقیانوس اطلس، در غرب با اقیانوس آرام، از شمال با کشور کانادا، و از جنوب با مکزیک همسایه‌است. این کشور از راه پایگاه دریایی گوانتانامو نیز مرز مشترک اندکی با کوبا دارد. آمریکا همچنین از طریق آلاسکا با روسیه مرز آبی دارد. به علاوه، مجموعه‌ای از جزیره‌ها، ناحیه‌ها، و مناطق متعلق به آمریکا در سراسر جهان پراکنده‌اند. این کشور با نام‌های دیگری مانند ایالات متحدهٔ امریکا، (اِمریکا یا آمریکا) ایالات متحده، اتازونی (برگرفته از واژهٔ فرانسوی États-Unis، به معنای ایالت‌های متحد)و (بطور عامیانه) ینگه دنیا نیز خوانده می‌شود. یالات متحده آمریکا پس از حضور در جنگ جهانی اول و جنگ جهانی دوم، قدرت اثرگذاری خود در جهان را گسترش داد. آمریکا به عضویت دائم شورای امنیت سازمان ملل در آمده‌است و از بنیانگذاران پیمان نظامی ناتو محسوب می‌شود.[۸] و پس از فروپاشی شوروی و پایان جنگ سرد به عنوان یک ابرقدرت منحصر به فرد درآمد  شهروند ایالات متحدهٔ آمریکا را معمولاً «آمریکایی» می‌نامند. اقتصاد ورودی ساختمان بورس اوراق بهادار نیویورک در وال استریت بزرگ‌ترین بازار بورس در جهان در معاملات دلاری است.تولیدات کشاورزی حدود ۱٪ تولید ناخالص ملی این کشور را تشکیل می‌دهد. اقتصاد ایالات متحده آمریکا                                                                                                               ایالات متحدهٔ آمریکا اقتصاد کاپتالیستی از نوع سرمایه‌داری انحصاری دارد.ویژگی بارز اقتصاد ایالات متحدهٔ آمریکا عبارتست از تسلط انحصارها در رشته‌های مختلف، که بر مبنای منابع طبیعی فراوان، زیربنای توسعه‌یافته، تولید انبوه، و مصرف زیاد استوار است. تولید ناخالص داخلی ایالات متحدهٔ آمریکا با بیش از ۱۳ تریلیون دلار،  یعنی حدود ۲۰٪ تولید ناخالص جهان، نخستین اقتصاد بزرگ جهان است.           ایالات متحده بزرگ‌ترین واردکننده، و - پس از آلمان و چین - سومین صادرکنندهٔ بزرگ جهان است.کانادا، چین، مکزیک، ژاپن و آلمان، به ترتیب بزرگ‌ترین شرکای تجاری آمریکا هستند.آمریکا در دههٔ اخیر بزرگ‌ترین بدهی جهان را نیز بر شانه داشته‌است.                بزرگ‌ترین اقلام صادراتی آمریکا بترتیب تجهیزات صنعتی (۲۹٫۸٪)، ماشین‌آلات (۲۹٫۵٪)، کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۱۲٫۴٪)، خودرو و تولیدات وابسته (۹٫۳٪)، تولیدات صنایع غذایی (۸٫۳٪)، و تولیدات صنایع هوایی (۶٫۶٪) هستند، در حالی که بزرگ‌ترین اقلام وارداتی به آمریکا کالاهای مصرفی غیر اتومبیل (۲۳٪)، سوخت (۲۲٫۱٪)، ماشین‌آلات (۱۹٫۹٪)، تجهیزات صنعتی (۱۴٫۸٪)، تولیدات خودرو (۱۱٫۱٪)، صنایع غذایی (۴٫۲٪)، و صنایع هوایی (۱٫۷٪) هستند.                                                                                 اما بزرگ‌ترین محصولات تولیدی آمریکا مواد شیمیایی، تولیدات نفتی، فولاد، خودرو، تولیدات صنایع هوایی، ارتباطات، الکترونیک، تولیدات غذایی و مصرفی، و صنایع معدن و چوب هستند. آمریکا همچنین در تولید برق، ظرفیت پالایش نفت، ذخیره‌های ذغال سنگ، تولید انرژی بادی، و انرژی هسته‌ای در جهان، رتبه نخست را دارا است.   بیشتر چرخ‌های اقتصادی آمریکا متعلق به بخش خصوصی است، تا جاییکه بخش دولتی فقط ۱۲٫۴٪ تولید ناخالص ملی را سالیانه باعث می‌شود. با اینحال ۷۵٪ تولید ناخالص ملی محصول بخش خدماتی بوده‌است. با اینکه تولیدات کشاورزی آمریکا حدود ۱٪ تولید ناخالص ملی این کشور است، همین سطح تولید حدود ۶۰٪ کل تولیدات کشاورزی جهان را تشکیل می‌دهد. شاخص هاي اقتصادي     نرخ بيكاري 9.7%   رشد توليد ناخالص داخلي 11%   تورم  0 %   بدهي 10881ميليارد دلار   ميزان فقر 12.5% بخش بهداشت و خدمات اجتماعی با داشتن ۱۶ میلیون نفر شاغل، بزرگ‌ترین بخش اشتغال آمریکا را تشکیل می‌دهد.از لحاظ مجموع ساعات کاری در طول سال، آمریکایی‌ها بیشترین تعداد روز در سال را کار می‌کنند. با این حال در مقایسه با کشورهای صنعتی دیگر، از نظر تولید بر حسب ساعات کاری آمریکایی‌ها از برخی کشورهای اروپایی عقب‌ترند. اديان در آمريكا مسیحیت 78.4%٪ بی‌دین 16.1% یهودیت 1.7% بودایی 0.7% اسلام 0.6٪ هندو 0.4% دیگر 1.2% در میان ۵۰ ایالت آمریکا، از لحاظ درآمد سرانه، ایالت نیوجرسی در رتبه اول، و ایالت میسیسیپی در رتبه آخر در مقایسه با ایالات دیگر قرار دارند. نزدیک به ۱۳٪ آمریکاییان در زیر خط فقر تعیین شده توسط دولت فدرال قرار دارند و فاصله طبقاتی بین بالاترین و پایین‌ترین اقشار جامعه آمریکا همچنان در حال افزایش است. دين نقشه پراکندگی یهودیان آمریکا، یهودیان در این کشور اقلیتی کوچک اما قابل توجه محسوب می‌شوند. به عنوان نمونه ۳۷ درصد از کل برندگان آمریکایی جایزه نوبل از جمعیت ۲ درصدی این اقلیت‌اند.آمریکا به طور رسمی یک کشور سکولار می‌باشد. در ایالات متحده آمریکا بر اساس متمم اول قانون اساسی ایالات متحده آمریکا، هیچ دینی بطور رسمی وجود ندارد، اما همین متمم نیز آزادی تمام ادیان را تضمین کرده‌است. به همین دلیل است که مثلاً زنان محجبهٔ مسلمان آمریکایی اجازه حضور در مراکز دولتی و دانشگاهی کشور را از نظر قانونی دارند. با وجود جدایی دین از سیاست در آمریکا، دین اهمیت ونقش مهمی در این کشور دارد که نماد آن جمله توکل ما به خداست شعار کشور آمریکا است که بر روی اسکناس دلار آمریکا نیز نقش بسته است گروه‌های مذهبی قدرت اثر گذاری قابل توجهی در آمریکا دارند در دهه ۱۹۲۰ این گروهها توانستند دولت را ترغیب به ممنوعیت تولید و مصرف مشروبات الکلی کنند (اصلاحیه هجدهم قانون اساسی ایالات متحده آمریکا ولی با افزایش خشونت‌ها در پی گسترش قاچاق در اصلاحیه بیست و یکم برداشته شد)و بر تدریس نظریه تکامل در مدارس آمریکا بصورت محدود و در برخی ایالات محدودیت ایجاد کنند .گروههای مذهبی به خصوص پروتستانهای اونجلیکال و کاتولیک‌ها، مواضع سرسختانه‌ای را دربرابر موضوعات چون همجنسگرایی، سقط جنین و آموزش مختلط در مدارس آمریکا، اتخاذ کرده‌اند.   بر اساس آمار سال ۲۰۰۲، ترکیب مذهبی مردم آمریکا به شرح زیر بوده‌است: پروتستان ۵۲٪، کاتولیک ۲۴٪، مورمون ۲٪، یهودی ۲٪، مسلمان ۱٪، دیگران ۱۰٪، بدون دین ۱۰٪.                                                                                                                 پروتستان‌های آمریکا نیز به فرقه‌های متعددی تقسیم می‌شوند. برخی از آنان میلیون‌ها نفر را دربر می‌گیرند، در حالی که کلیساهای کوچک، تنها هزاران عضو دارند.  برخی از فرقه‌های مذهبی معروف آمریکا عبارت‌اند از:    اپیسکوپلین‌ها، پرسبیترین‌ها، متدیست‌ها، باپتیست‌ها، یونیتارین‌ها، مریدان مسیح، کلیسای اصلاحی هلندی، کوایکرها و کانگروگیشنالیست‌ها. تركيب نژادي سفیدها 81% سیاهان (آمریکایی‌های آفریقایی‌تبار) 12.9% آسیایی‌ها 4.2% سرخ‌پوستان آمریکایی‌ 1% بومیان هاوایی و جزایر پاسفیک: 0.2% جغرافیای انسانی ایالات متحده آمریکا                                                                                                                جمعیت آمریکا بر اساس برآورد سال ۲۰۰۹ ادارهٔ آمار آمریکا در حدود ۳۰۶٬۲۱۵٬۸۸۶ نفر تخمین زده شده است. نرخ رشد جمعیت آمریکا، در حدود ۰٫۹۷۵٪ است.                                                                                                                                                                          بر اساس آمار منتشرهٔ سال ۲۰۰۳، ترکیب نژادی مردم آمریکا، بدین شرح است: در این آمار، نژاد اسپانیایی‌تبار (موسوم به هیسپانیک، یا لاتینو) همراه با نژاد سفید محاسبه شده‌است.بر اساس بررسی سال ۲۰۰۰ مهاجران کشورهای دیگر به ترتیب جمعیت برابر بودند:                                                         مکزیک(۱۷۳٬۹۱۹ مهاجر)، چین(۴۵٬۶۵۲)، فیلیپین(۴۲٬۴۷۴)، هند(۴۲٬۰۴۶)، ویتنام(۲۶٬۷۴۷)، السالوادور(۲۲٬۵۷۸)هائیتی(۲۲٬۳۶۴)، کوبا(۲۰٬۸۳۱)، جمهوری دومینکن(۱۷٬۵۳۶)، روسیه(۱۷٬۱۱۰)، جامائیکا(۱۶٬۰۰۰)کانادا(۱۶٬۲۱۰)، کره(۱۵٬۸۳۰)، اوکراین(۱۵٬۸۱۰)، پاکستان(۱۴٬۵۳۵)، کلمبیا(۱۴٬۴۹۸)، بریتانیا(۱۳٬۳۸۵)، بوسنی و هرزگوین(۱۱٬۸۲۸)، گواتمالا(۹٬۹۷۰)، ایران(۸٬۹۱۵) جمعیت این کشور در حدود ۳۰۴ میلیون نفر با میانگین سنی ۳۷ سال است. در حدود 6/0 درصد از جمعیت بزرگسال این کشور به بیماری ایدز مبتلا هستند. زبان رسمی دراین کشور انگلیسی است اما به دلیل نزدیکی به آمریکای لاتین و تعداد زیاد مهاجران این منطقه حدود ۱۱ درصد از مردم این کشور به زبان اسپانیایی صحبت می‌کنند. در ایالت هاوایی زبان هاوایی زبان رسمی است. سال  اميد به زندگي مردان 75 سال زنان 81سال كل جمعيت 78سال آموزش عالی در آمریکا                                                                                                                                                    هزینهٔ آموزش و تحصیلات در سطوح مدرسه‌ای و متوسطه در ایالات متحده را اکثراً دولت پرداخت می‌کند. ایالات متحده با داشتن قریب به ۵٬۸۰۰ دانشگاه و یا مؤسسه آموزش عالی[۴۰] تقریباً امکان تحصیلات در سطوح آموزش عالی را برای تمامی افراد جامعه فراهم کرده‌است. وام‌های کم‌بهره، کمک هزینه‌های بلاعوض، و انواع بورس‌های تحصیلی، از اقسام راههایی‌اند که دانشجویان اقدام به پرداخت شهریه‌های خود می‌کنند. در این میان دانشگاه ایالتی اوهایو با داشتن بیش از ۵۳٬۷۱۵ دانشجو در یک پردیس، پرجمعیت‌ترین دانشگاه آمریکا محسوب می‌شود.در میان آمریکاییان بالای ۲۵ سال، ۸۴٫۶ درصد از دبیرستان فارغ‌التحصیل شده‌اند، ۵۲٫۶ درصد وارد کالج، دانشگاه یا مؤسسات دیگر آموزش عالی شده‌اند، ۲۷٫۲ درصد مدرک کارشناسی دریافت کرده‌اند، و ۹٫۶ درصد دارای مدارک کارشناسی ارشد و بالاتر هستند.                                                                                              تقریبا ۹۹ درصد آمریکاییان دارای حداقل سواد پایه هستند. در طبقه‌بندی سازمان ملل متحد، شاخص آموزشی در کشور ایالات متحده ۰٫۹۷ است که در رتبه دوازدهم جهانی جای دارد.                 دانشگاه هاي آمريكا                                                                                                                                                   ایالات متحده آمریکا با داشتن قریب به ۵٬۸۰۰ دانشگاه و مؤسسه آموزش عالی امکان تحصیلات در سطوح مختلف آموزش عالی را برای تقریباً تمامی افراد جامعه خود فراهم نموده‌است.  آمریکا از کشورهایی است که سیستم دانشگاهی پیشرفته‌ای دارند. بطوریکه از سیستم دانشگاه‌های تحقیقاتی آمریکا امروزه توسط بسیاری از کشورها الگوبرداری شده‌است. طریقه رتبه‌بندی دانشگاه‌های آمریکا                                                                                                                رتبه‌بندی دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی آمریکا بر اساس پارامترهای مختلفی انجام می‌گیرد. رتبه‌بندی‌ها می‌تواند براساس کیفیت برخی شاخص‌های موجود انجام شود. از جملهٔ این شاخص‌ها می‌توان به آمارهای تجربی، برآوردهای مربوط به مدرسین و اساتید، بورسیه‌ها، دانشجویان، داوطلبین ورود به دانشگاه و برخی دیگر اشاره کرد. برخی از رتبه‌بندی‌ها هم هستند که بر اساس نحوهٔ پذیرش و ورود دانشجویان به دانشگاه صورت می‌گیرد. بطور نمونه یک تحقیق در دانشگاه کرنل نشان می‌دهد که رتبه‌بندی دانشگاه‌های در ایالات متحده بصورت معناداری تحت تاثیر سیستم پذیرش دانشجوست ولی در رتبه بندی NRC تعداد نشریات و مقالات رتبهٔ دانشگاه‌ها را تعیین می‌کند.                                                                                                                                        چين     جمهوری خلق چین، معروف به چین، پرجمعیت‌ترین کشور دنیا با بیش از ۱.۳ میلیارد نفر سکنه است. این کشور که در شرق قاره آسیا واقع شده توسط حزب کمونیست چین در قالب نظام تک‌حزبی اداره می‌شود. این حزب بر ۲۲ استان، ۵ منطقهٔ خودمختار، ۴ شهر با مدیریت مستقیم (پکن، تیانجین، شانگهای و چونگ‌کینگ) و ۲ منطقهٔ اداری ویژهٔ بسیار خودمختار ِ هنگ کنگ و ماکائو حکومت می‌کند. پایتخت کشور پکن است.    جمهوری خلق چین با حدود ۹.۶ میلیون کیلومتر مربع سومین یا چهارمین کشور وسیع دنیا و دومین کشور بزرگ دنیا از نظر وسعت خاکی (بدون احتساب آب‌های داخلی) است.                                                                                                                      چین چشم‌انداز طبیعی متنوعی دارد، از استپ‌های جنگلی و بیابان‌هایی چون گبی و تکله‌مکان در ناحیهٔ خشک شمالی نزدیک به مغولستان و سیبری ِروسیه گرفته تا جنگل‌های زیرگرمسیری در سرزمین‌های مرطوب جنوبی نزدیک به ویتنام، لائوس و برمه. مناطق غربی کشور ناهموار است و رشته‌کوه‌های هیمالیا و تیان شان مرز طبیعی آن را با هند و آسیای میانه ترسیم می‌کنند. در مقابل، نواحی شرقی این کشور کم‌ارتفاع است و با ساحلی به طول ۱۴.۵۰۰ کیلومترمربع در جنوب شرقی با دریای جنوب چین و در شرق با دریای شرق چین همسایه است که در سوی دیگرش تایوان، کره و ژاپن قرار گرفته‌اند. تمدن چین باستان یکی از کهن‌ترین تمدن‌های تاریخ است که در سواحل حاصل‌خیز رود زرد که در دشت شمال چین جاری‌ست شکوفا شد.[۳] نظام سیاسی چین بیش از ۶ هزار سال مبتنی بر سلطنت مطلقهٔ موروثی بود. نخستین دودمان پادشاهی این کشور دودمان شیا در حدود ۲ هزار سال پ.م بود. اما نخستین حکومتی که چین را متحد کرد دودمان چه‌این در ۲۲۱ پ.م بود. آخرین دودمان پادشاهی این کشور هم چینگ بود که در ۱۹۱۱ با تشکیل جمهوری چین به رهبری کومین‌تانگ، حزب ملی چین، نابود شد. چین در نیمهٔ اول سدهٔ بیستم میلادی در دریایی از اختلافات و جنگ‌های داخلی غوطه‌ور بود که کشور را به دو اردوگاه سیاسی عمده تقسیم کرده بود؛ کومین‌تانگ و کمونیست‌ها. مخاصمات اصلی در ۱۹۴۹ با پیروزی کمونیست‌ها در جنگ داخلی و تأسیس جمهوری خلق چین در سرزمین اصلی پایان یافت. جمهوری چین به رهبری کومین‌تانگ پایتخت خود را به تایپه در تایوان منتقل کرد و حکومت آن امروزه به تایوان، کینمن، ماتسو و چند جزیره دوردست دیگر محدود شده‌است. از آن هنگام جمهوری خلق چین و جمهوری چین درگیر اختلافات سیاسی شدیدی با یکدیگر در مورد حق حاکمیت و وضعیت سیاسی تایوان بوده‌اند. از هنگام اجرای اصلاحات اقتصادی در چین برای پی‌ریزی یک اقتصاد مدرن، چین یکی از سریع‌ترین رشدهای اقتصادی دنیا را داشته است. این کشور هم‌اکنون بزرگترین صادرکننده و دومین واردکنندهٔ بزرگ کالا است و دومین اقتصاد بزرگ دنیا بر پایهٔ تولید ناخالص داخلی را در اختیار دارد. چین عضو دائم شورای امنیت سازمان ملل و سازمان‌های چندجانبه‌ای همچون سازمان تجارت جهانی، اپک، سازمان همکاری شانگهای و گروه ۲۰ است. چین به عنوان کشوری دارای سلاح هسته‌ای از بزرگترین ارتش دائمی دنیا و دومین بودجه دفاعی بزرگ دنیا برخوردار است. چین همچنین از سوی برخی از دانشگاهیان، تحلیل‌گران نظامی، اقتصادی و سیاسی یک ابرقدرت بالقوه لقب گرفته‌است. اقتصاد حجم اقتصاد چین ( $ ۷٬۰۴۳٬۰۰۰٬۰۰۰٬۰۰۰ ) در حال حاضر چین دوّمین کشور در اقتصاد جهان است که پیشبینی می‌شود در آینده ای نه چندان دور با همین روند آمریکا را پشت سر نهاده و مقام اول را کسب کند.[۱] چنانچه رشد کنونی اقتصادی چین همچنان ادامه یابد، چین از نظر اقتصادی، در حال رسیدن به آمریکا یعنی بزرگ‌ترین اقتصاد جهان است و باید خود را برای مقابله با پی آمدهای سیاسی و اقتصادی این موضوع آماده کند. این امر موجب نگرانی‌های عمده سیاسی خواهد شد زیرا این کشور بصورت نیروی بمراتب قوی‌تری در منطقه در آمده. بیش از ۵۰ ٪ مردم چین کشاورزند. صنعتگران ۲۴٪ و کارمندان و بازرگانان۲۶ ٪ نیروی کار فعال این کشور را تشکیل می‌دهند. کلانشهر شانگهای از قطب‌های اصلی اقتصاد و تجارت چین است. جغرافيا کشور چین در منطقه شرق آسیا قرار گرفته‌است و مساحت آن بیش از ۹٬۵۹۶٬۰۰۰ کیلومتر مربع است که به این ترتیب بعد از روسیه، دومین کشور پهناور آسیا به حساب می‌آید. چین دارای مرز زمینی با ۱۴ کشور است. این کشور همچنین از سمت شرق و جنوب با دریای چین شرقی، خلیج کره، دریای زرد، و دیگر آبهای آزاد احاطه شده‌است.                                                                                               مرز با کشورها:افغانستان ۷۶ km، بوتان ۴۷۰km، برمه ۲۱۸۵ km، هند ۳۳۸۰ km، قزاقستان ۱، ۵۳۳ km، کره شمالی ۱، ۴۱۶ km، قرقیزستان ۸۵۸ km، لائوس ۴۲۳Km، مغولستان ۴ ، ۶۷۷ km، نپال ۱ ، ۲۳۶ km، پاکستان ۵۲۳ km، روسیه (شمال شرقی) km ۳، ۶۰۵، روسیه (شمال غربی) ۴۰ km، تاجیکستان ۴۱۴ km، ویتنام ۱، ۲۸۱ km .  مرز با نواحی :هنگ کنگ ۳۰ km، ماکائو ۰٫۳۴ km.            آب و هوای این کشور بسیار متنوع می‌باشد از مناطق گرمسیر و بارانی در جنوب تا بسیار سردسیر شمال را شامل می‌شود . طوفان‌های موسمی (در حدود ۵ مورد در سال) در امتداد سواحل جنوبی و شرقی، سیل‌های مخرب، سونامی، زلزله، رانش زمین و خشکسالی از بلایای طبیعی منطقه چین هستند. مردم بیشتر مردم چین از نژاد زرد هستند و به زبان ماندارین سخن می‌گویند. جز چینی‌ها تیره‌های دیگری نیز در این سرزمین پهناور همچون مغول‌ها، تبتی‌ها و ترک‌ها زندگی می‌کنند، شماری از تاجیک‌ها نیز در بخش سین کیانگ چین می‌زیند. ادیان رایج این کشور عبارتند از:کنفسیوس، بودایی، تائوئیسم، اسلام و آیین ترسایی. جمعيت :                                                                                                                                                                                               طي سرشماري 1 نوامبر سال 2000 كه پنجمين سرشماري چين ميباشد جمعيت چين 1330 ميليون مي باشد .                                                     رشد جمعيت :                                                                                                                                                                                 جمعيت  چين طبق سرشماري  سال 1990 ، 68/1133 ميليون نفر ( در ساعت صفريكم  جولاي سال 1990 به عنوان ريفرنس ) بوده است و رشدسالانه  جمعيت بر اين اساس 79/12 ميليون نفر يا به عبارتي 07/1 درصد بوده است. دولت چین از اواخر دهه ۱۹۷۰ سیاست محدودیت تعداد فرزندان را به اجرا گذاشته که به خصوص در مناطق شهری به طور جدی تری دنبال شده‌است. سیاست محدودیت تعداد فرزندان در عین حال، نحوه اجرای این سیاست در مناطق مختلف چین یکسان نیست و از جمله در برخی مناطق روستایی به خانواده‌هایی که فرزند اول آنان دختر یا معلول باشد یا مهاجران چینی که از خارج به کشور باز می‌گردند اجازه داشتن فرزند دیگری هم داده می‌شود.                  در اکثر مناطق چین، خانواده‌هایی که مقررات محدودیت تعداد فرزند را نادیده بگیرند با جریمه نقدی و تنبیهات دیگری در زمینه اشتغال و امکانات رفاهی مواجه می‌شوند.                                                                                                                                                                         از نظر قومی نیز اجرای قانون خانواده تک فرزندی یک نواخت نیست و در حالیکه اکثریت چینی‌های قوم هان اجازه داشتن بیش از یک فرزند را مگر در موارد استثنایی ندارند، به برخی اقلیت‌های قومی اجازه داشتن دو یا حتی سه فرزند برای هر خانواده داده شده‌است.         مقامات چینی اجرای سیاست تک فرزندی را موفقیت آمیز توصیف کرده و یکی از عوامل رشد سریع اقتصادی این کشور در سال‌های اخیر دانسته‌اند هرچند برخی از کارشناسان گفته‌اند که بهبود دسترسی به امکانات برنامه ریزی خانواده، افزایش درآمدها و تغییرات فرهنگی ناشی از آن نیز در جلوگیری از رشد سریع جمعیت چین موثر بوده‌است.                                                                                                          در مواردی گروه‌های مدافع حقوق بشر قانون تک فرزندی چین را مورد انتقاد قرار داده‌اند و آن را مغایر آزادی‌های فردی دانسته‌اند اما دولت چین تاکید داشته‌است که در اجرای قانون تک فرزندی، اجازه اعمال فشار از جمله وادار کردن زنان به سقط جنین یا عقیم سازی اجباری را نمی‌دهد و مجازات متخلفان از این قانون منحصر به پرداخت جریمه نقدی است. اجرای این سیاست همچنین باعث بروز نگرانی در میان اقتصاددانان شده زیرا با بهبود شرایط اقتصادی و افزایش امید به زندگی در میان جمعیت چین، در آینده نزدیک هر فرد شاغل در این کشور با بار تکفل سنگینی مواجه خواهد بود زیرا کار او باید معاش پدر و مادر بازنشسته و احتمالا والدین آنان را نیز تامین کند.                                                                                                                                              در سال‌های اخیر، برخی از زوج‌های چینی با انجام آزمایش‌های پزشکی در زمان بارداری زن و آگاه شدن از دختر بودن جنین، به سقط جنین مبادرت می‌ورزند تا تنها فرزند خانواده پسر باشد امااین وضعیت می‌تواند باعث برهم خوردن تناسب جنسیتی جمعیت این کشور در آینده شود. سال اميد به زندگي مردان 70 زنان 74 كل جمعيت 72 زبان زبان رسمی کشور چین زبان چینی ماندارین است ولی زبانهای دیگری نیز در این کشور مورد استفاده می‌باشند. از جمله زبانهای مورد استفاده دیگر در این کشور، زبان چینی کانتونی است. دلايل عمده مرگ و مير در هر صد هزار نفر: مشکلات مادرزادي 8/199 نفر، سرطان 3/172 نفر، بيماري‌‌هاي خون 4/132 نفر، بيماري‌‌هاي تنفسي 6/68 نفر، حوادث 5/26 نفر و بيماري‌‌هاي گوارشي 5/25 نفر.   تركيب جمعيت   تعداد مردان 51.63%   زنان 48.37%   افراد زير 14 سال 22.89%   افراد بين15-64 سال 70.15%   سنين بالاي 65 سال 6.69%    جمعيت شهري 36.09%   جمعيت روستايي 63.91%             معرفي دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي در چين الف) دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي چين گروه يك (ممتاز) براي كليه دوره هاي تحصيلي ب) دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي چين، گروه دو  (خوب) اگرچه مدارك دانشگاه هاي گروه دو در كليه دوره ها از جمله در دوره دكتري (Ph.D) نيز ارزشيابي مي شود، اما توصيه مي شود كه در دوره دكتري (Ph.D) تنها در دانشگاه هاي گروه يك (ممتاز) ادامه تحصيل داده شود. ج) دانشگاه ها و مراكز آموزش عالي چين، گروه سه، فقط تا سطح كارشناسي (ليسانس) ارزشيابــي مي شود.  
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 15:10  توسط مصطفي سيستاني  | 

«بسمِ اللّهِ الرَحمنِ الرَّحيم                    هست كليد در گنج حكيم»

بعضي وقت ها دلم مي خواهد بعد از نماز با خدا گفتگو كنم وبگويم كه ......

اي معبود ازلي و اي خالق هستي،اي كسي كه بيكران هارا آفريده اي و اي كسي كه تمام مهرباني ها را با خود داري يابهتراست بگويم كه توخودِ مهرباني هستي،دلم مي خواهد آن زمان كه جانمازم را بر روي دشت هاي سبز اين آسمان پهن مي كنم بعد از نماز به صحبت مي نشينم ودرد و دلهايم را با كسي كه رازدارترين و مونس ترين هاست بيان كنم. و چه زيباست به گفتگو نشستن با كسي كه حرفها در دلش خواهد ماند و به كسي بازگو نخواهد كرد.

دوست دارم بعد از نماز در آغوش مهروتسبيح و جانماز و كتاب دعايم، در پناه ايزد منّان به گفتگو با كريم ترينِ كريمان بپردازم و بگويم: اي كسي كه خودت مي داني چقدر دوستت دارم ودر حيرتم كه تو اي معبودم چه صبري داري كه اين چنين به بنده هايي كه روز و شب و دقيقه به دقيقه گناه مرتكب مي شوند و به هيچ كدام از آنها اعتراف نمي كنند عشق مي ورزي و دوستشان داري. اي معبودم، من اگر جاي تو بودم صبري به اين چنين نداشتم و واقعا اگر كسي روزي و يا ثانيه اي به تو بينديشد از همه ي كارهايت در حيرت خواهد ماندو شكر و سپاس تو را مي گويد.

پروردگارا ! شايد هيچ وقت پيش نيامده بود كه به خاطر نعمت هاي بيكران و بيشمارت لب به ستايش و حمد تو بردارم،اما اكنون كه با اين نمازم به تو نزديكتر شده ام بهترين فرصت براي ستايش كردن و سپاس از نعمت هاي بي حدّ توست كه در اختيارم نهاده اي تا از آن استفاده ببرم.

خداوندا ! تو غفّارالذّنوبي تو ستّارُ العوبي، از تو مي خواهم گناهاني كه طي اين چند سال عمرم، مرتكب شده ام، آن گناهاني كه مرا از رسيدن به بهشت جاودانت و همنشيني با صالحان باز مي دارد را به ديده كرمت عفو فرمايي .

الها ! تو الرحم الراحميني، از تو مي خواهم به لطف و رحمتت درجه بهترين بندگانت و مقام مقرّبترين و مخصوص ترين دوست دارانت را نصيب من بفرمايي ،كه هيچ كس جز به فضل و رحمتت اين مقام را نخواهد يافت .

بارالها ! تو آمرزنده ي جرم هايي، باز هم مثل هميشه بزرگي و مهرباني كن و مرا به لطف و رحمتت در دنيا از شرّ شيطان و در آخرت از آتش جهنم محفوظ بدار، زبانم را به ذكرت گويا ساز،دلم را از عشق و محبتت بي تاب گردان وخطايم را ببخش واي كسي كه امر به دعا فرمودي و گفتي:                « اُدْعوُني اَسْتَجِبْ لَكُم» و اجابت دعا را ضمانت كردي اينك من به دعا روبه سوي تو آوردم و دست حاجت به درگاه تو دراز كردم پس به غزّت و جلالت قسم كه دعايم را مستجاب گردان و مرا به آرزويم كه هميشه رسيدن به تو بوده است برسان، اي معبودم گفتگوهايم زياد است، امّا افسوس زبانم در برابر عظمت تو احساس حقارت مي كند و نمي تواند سخناني بيش از اين در برابر معبودي بي همتا همچون تو روا دارد .

 

« عاقبت به خيرمان گردان »

 

                                                                   « والسلام »

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 17:20  توسط مصطفي سيستاني  | 
 بسم الله الرحمن الرحيم موضوع: سكولاريسم   ـ معنای سکولاریسم جهانی که امروز ما در آن به سر می‌بریم؛ در ذیل گفتمان مدرنیته قرار دارد. مدرنیته نیز محصول جوامع غربی می‌باشد. از سوی دیگر جوامع غیر غربی که بهره‌ای از مدرنیته ندارند؛ سعی در ورود به گفتمان مدرنیته دارند. لذا متفکران جوامع غیرغربی، بدنبال برقراری نسبت با مؤلفه‌های مدرنیته می‌باشند. یکی از مؤلفه‌های مهم مدرنیته سکولاریسم است. سکولاریسم اندیشه‌ای است که در جهان غرب در دوره رنسانس در مقابل حاکمیت دینی کلیسا مطرح و پرورده شد. به خصوص این جریان زمانی شدت گرفت که حادثه بسیار مهمی در جهان رخ نمود تا در فرایند تاریخی جوامع غربی گسستی را ایجاد کند، و بشر نوین و جهان عقلانی وی را از جهان عقلانی گذشته متمایز سازد. ورود علم به صحنه تاریخ زندگانی بشر بود، که با آن مسیر و حتی صحنه تاریخ دگرگون گردید. یکی از پیامدهای مهم و اصلی ورود سکولاریسم و عرفی‌گرایی بود که بر جامعه جهان جدید حاکم شد. نفوذ و قدرت آن به قدری تند و سریع بود که بر تمام ظواهر زندگی تأثیر گذاشت. سکولاریسم در مقام تعریف با مباحث نظری رابطه دین و دولت عجین می‌شود. عده‌ای که دین و سیاست را همبسته و یکپارچه می‌نگرند؛ عده‌ای دیگر بر جدایی این دو مقوله اصرار می‌ورزند. در واقع سکولارها معتقد به جدایی و انفکاک دو مقوله فوق می‌باشند. واژه سکولایسم (Secularism) که معمولاً در میان کشورهای پروتستان رایج است، و از واژه لاتین Saeculom (به معنای گیتی) می‌باشد. در کشورهای کاتولیک اروپا معمولاً واژه Laicite’ مورد نظر است. عده‌ای گاهی دو واژه Laicite’ و Secular را مترادف هم قرار می‌دهند. اما لائیسته که اصطلاحی فرانسوی است در آغاز برای تبیین نظام حکومتی برآمده از انقلاب فرانسه به کار رفته است و نمی‌توان آن دو را یکسان شمرد زیرا هیچ یک از نظامهای حکومتی اروپایی مسیحی را نمی‌توان لائیک خواند. واژه سکولاریسم (secularism) مشتق از کلمه لاتینى (seculum) به معناى گروهى از مردم است. در سرزمینهاى پروتستان نشین این کلمه تداول پیدا کرد و به معناى عالم دنیوى در مقابل عالم روحانى و معنوى به کار رفت. اما در کشورهاى کاتولیک نشین، نظیر فرانسه به جاى رواج کلمه سکولار و سکولاریزم, واژه لائیک رواج پیدا کرد. این واژه از دو کلمه یونانى (laos) به معناى مردم و(laikos) به معناى مردم عوام در قبال رجال دین و روحانى اخذ شده است. سکولاریزم در فارسى به معناى ناسوتى, دنیوى، عرفى، زمینى ترجمه شده است. در زبان عربى دو واژه العلِمانیه و العلَمانیه را معادل سکولاریزم قرار داده اند. کسانى که سکولاریزم را به العلِمانیه ترجمه مى کردند, این واژه را مشتق از علم دانسته و سکولاریزم را دعوت به علم گرایى قلمداد مى کردند و کسانى که العلَمانیه را معادل سکولاریزم قرار مى دهند آنرا مشتق از عالم مى دانند؛ بنابراین از نظر آنها سکولاریزم بر استقلال عقل انسانى در تمامى عرصه هایى که به خدمت گرفته مى شود، تاکید دارد بدون آنکه عقل را نیازمند امور دینى و معنوى بداند. واقعیت این است که واژه سکولاریزم در طى مرو زمان, معانى متنوعى به خود گرفته است در ابتدا براى افاده معناى غیر روحانى به کار مى رفته است. علامه محمد تقی جعفری در تحلیل واژه سکولاریسم می نویسد: این کلمه در لغات و دائره المعارفها با مفاهیم زیر تفسیر شده است: سکولاریسم یعنی مخالفت با شرعیات و مطالب دینی ، روح دنیا داری ، طرفداری از اصول دنیوی و عرفی . ماده سکولار وابسته به دنیا ، غیر روحانی ، غیر مذهبی ، عامی ، عرفی ، بیسواد ، خارج از صومعه ، مخالف شرعیات و طرفدار دنیوی شدن امور. سکولاریزه یعنی دنیوی کردن ،ذ غیر روحانی کردن، از قید کشیش یا رهبانیت رها شدن ، ملک عام کردن، اختصاص به کارهای غیر روحانی دادن ، از عالم روحانیت خارج شدن، دنیا پرست شدن ، مادی شدن ، جنبه دنیوی دادن به عقاید یا مقام کلیسایی . دو اصطلاح آته ایسم و لائیسم از لائیک نیز تقریبا از لحاظ معنی با سکولاریسم در ارتباط می باشند. آته ایسم یعنی انکار وجود خدا ، بی اعتقادی به وجود پروردگار .آته ایست یعنی ملحد. تفکر آته ایسم بدان جهت که خدا را قبول ندارد ، به بطلان کلی دین حکم نموده و آنرا به عنوان یک امر واقعی تلقی نمی کند. لائیسم از لائیک یعنی وابستگی به شخص دنیوی و غیر روحانی ، خروج از سلک روحانیون ، دنیوی ، آدم خارج از سلک روحانیون، آدم خارج از سلک روحانیت ، به معنای اخص لائیک یعنی تفکیک دین از سیاست . بنا به تعریف دائره المعارف بریتانیا : لائیک از موارد و مصادیق سکولار می باشد ، زیرا تفکیک دین از سیاست اخص از سکولار و سکولار اعم از لائیک می باشد. این دو طرز تفکر ، دین رزا به به طور کامل نفی نمی کنند، یلکه آن را از امور و شئون زندگی دنیوی و مخصوصا از سیاست تفکیک می نمایند. سکولاریزم را مى توان تلاشى براى تاسیس حوزه مستقلى از دانش که از پیش فرشهاى فوق طبیعى و ایمان گروانه پیراسته شده است, تعریف کرد. سکولاریزم دایره نفوذ و حضور دین را عرصه هایى مى داند که پاى عقل آدمى به آنجا نمى رسد. بنابراین سکولاریسم رویکرد خاصى است که بر اثر تحولات اقتصادى, فرهنگى, اجتماعى مغرب زمین پس رنسانس به وجود آمد از مهمترین نتایج این پدیده, شکل گیرى نظریه اى سیاسى در باب جدایى دین از سیاست است. جان مایه اندیشه سکولارها تاکید بر امورى است که منتهى به انکار شدید مرجعیت دین در امور اجتماعى و سیاسى مى شود و تلقى خاص و ویژه اى از دین و کارکرد آن عرضه مى دارد . از آن جا که اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده می‌شود، معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفهٔ سکولاریسم بر این پایه بنا شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزش‌ها پسندیده‌است و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر می‌توان توضیح داد. در حکومت معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است. در مفاهیم جامعه‌شناسی، سکولاریسم به هر موقعیتی که در آن، جامعه مفاهیم مذهبی را در تصمیم‌گیری‌های خود کم‌تر دخالت دهد و یا این مفاهیم، کم‌تر موجب بروز اختلاف و یا درگیری گردد اطلاق می‌گردد. واژهٔ سکولار در زبان لاتین به معنای «این جهانی»، «دنیوی»، «گیتیانه» و متضاد با «دینی» یا «روحانی» است. امروزه وقتی از سکولاریسم به عنوان یک آموزه (دکترین) سخن می‌گویند، معمولاً مقصود هر فلسفه‌ایست که اخلاق را بدون ارجاع به جزمیات (دُگم‌های) دینی بنا می‌کند و در پی ارتقای علوم و فنون بشری است. سکولاریسم اگرچه در ایران بیش‌تر بار سیاسی دارد و به جای برچسب سیاسی به کار می‌رود اما در پایه، معنایی معرفت‌شناسانه دارد. از این رو، در نوشته‌های سخته‌تر از آن به عرف‌گرایی ترجمه و تعبیر می‌شد که اکنون واژهٔ گیتی‌گرایی به جای اش نشسته که برابرنهادهٔ درخوری است اگر به پارسی سره علاقه‌مند باشیم و معنای درست گیتی را-به ویژه آن گاه که رویاروی مینو می‌نشیند- بدانیم. برنارد لوئیس مفهوم سکولاریسم را چنین شرح می‌دهد: واژه سکولاریسم نخست در میانه قرن نوزدهم در زبان انگلیسی به کار رفته‌است، و اصولاً بار ایدئولوژیک داشته‌است. در کاربرد نخستین آن، بر آموزه‌ای دلالت می‌کرد که مطابق آن اخلاقیات باید مبتنی بر ملاحظات اخلاقی و معطوف به سعادت دنیوی انسان باشد، و ملاحظات مربوط به خدا و حیات اخروی را باید کنار نهاد. بعداً، «سکولاریسم» را به این معنای گسترده‌تر به کار بردند که مؤسسات عمومی، به ویژه آموزش عمومی، باید سکولار باشد و نه دینی. در قرن بیستم، این واژه معنای وسیع‌تری یافت، که از معانی قدیم و جدید واژه سکولار نشأت گرفته بود. امروزه آن را اغلب همراه با «جدایی» نهادهای دینی و دولتی به کار می‌برند، که تقریباً معادل با واژهٔ فرانسوی laicisme است که در دیگر زبان‌ها هم وارد شده، اما هنوز در زبان انگلیسی استعمال نمی‌شود. دولت هاي سكلاريسم امروزه اغلب دولت‌های مهم جهان اهمیت سکولاریسم و دموکراسی را پذیرفته‌اند. یک پیامد عملی سکولاریزاسیون، جدایی کلیسا و دولت است – در حقیقت این پیامد چنان یادآور سکولاریزاسیون است که اغلب این دو را یک پدیده می‌شمارند، و اغلب به جای «سکولاریزاسیون» از «جدایی کلیسا و دولت» سخن می‌گویند. اما باید در نظر داشت که سکولاریزاسیون فرآیندی است چندوجهی که در متن جامعه صورت می‌گیرد، درحالی که جدایی نهاد دین و دولت توصیف جنبه سیاسی این فرآیند است. جدا شدن نهاد دین و دولت در طی سکولاریزاسیون بدین معناست که مؤسسات خاص سیاسی – که به درجات مختلف تحت کنترل دولت هستند- از سیطره مستقیم یا غیر مستقیم دین رها می‌شوند. این بدان معنا نیست که پس از سکولاریزاسیون نهادهای دینی دیگر نمی‌توانند در مورد مسائل عمومی و سیاسی حرفی بزنند، بلکه بدین معناست که دیدگاه‌های نهادهای دینی دیگر نباید بر جامعه تحمیل شوند، و یا مبنای سیاست‌گذاری‌های عمومی قرار گیرند. در عمل، دولت باید تا حد امکان نسبت به عقاید گوناگون و متفاوت دینی بی‌طرف بماند؛ نه مانع آنها باشد و نه مجری خواسته‌هایشان. سکولاریسم معمولاً در پرتو عصر روشنگری در اروپا مطرح می‌شود که تاثیر اصلی را بر جوامع غربی داشته‌است. جدایی دین از سیاست در آمریکا و لائیسیته در فرانسه به طور گسترده‌ای بر پایه سکولاریسم رخ داده‌است. البته ایده جدایی دین و دولت در شرق هم در هند از دوران کهن ریشه داشته‌است. دولت نوین هند نیز بر پایه این ارزش‌ها تشکیل یافته و تا حدودی هم در آن موفق بوده‌است. به نظر سکولاریست‌ها بهتر است سیاست‌مداران برای تصمیم‌گیری به جای دلایل مذهبی از دلایل سکولاراستفاده کنند. از این لحاظ در تصمیمات سیاسی برای مسائلی چون سقط جنین، پژوهش بر روی سلول‌های بنیادی، ازدواج همجنس‌ها و آموزش سکس، سازمان‌های سکولاری چونCenter for Inquiry در آمریکا تاکید بسیاری می‌کنند. فرايند شكل گيرى سكولاريسم در اين مقال برآنيم تا فرايند شكل گيرى سكولاريسم، خاستگاه و سير تحوّل تاريخى آن را بررسى نماييم و برخى از پيشگامان و حاملان تفكر سكولاريسم را به طور مجزّا مورد شناسايى قرار دهيم. از اين رو، اين بخش متضمّن دو محور است كه عبارتند از: الف ـ سير تحوّل تاريخى سكولاريسم; ب ـ زمينه هاى فكرى سكولاريسم. سكولاريسم دستاورد تحوّلات فكرى است كه پس از نهضت فكرى در پهنه اروپا ايجاد شد. اين تحوّلات فكرى واكنشى بر سير تحوّلات قرون وسطى در اروپا بود كه به اعتقاد بسيارى از مورّخان، از سال 476م آغاز و تا سال 1492م تداوم يافت. لذا، هريك از مشخصه هاى سكولاريسم بازتابى از واكنش ها و تحركاتى است كه در قرون وسطى توسط اربابان كليسا و به اسم آيين مسيحيت صورت مى پذيرفت: الف) سير تحوّل تاريخى سكولاريسم گفته شد كه سكولاريسم نتيجه منطقى درگيرى و تنازع فرهنگى اروپا پس از عصر روشنگرى است. طى چهار قرن درگيرى، در اروپا فرهنگ جديدى شكل گرفت كه امروز آن را به نام «سكولاريسم» مى شناسيم. اما اين تحولات ريشه در قرون وسطى داشت. از اين رو، نگاهى اجمالى به تحولات دوره پس از شكوفايى علم خواهيم داشت. در يك نگرش كلى، قرون وسطى داراى ويژگى هايى است: به لحاظ سياسى، حقوق خصوصى و عمومى مختلط و به هم ريخته و به لحاظ فكرى، بارزترين مشخصه اين دوره عبارت از فقدان دو بعد انتقاد و درك تاريخ، فقدان يا نقصان روحيه بررسى و مشاهده و احترام بيش از اندازه به قدرت است. خصوصيت ديگر اين دوره، يكسان انگاشتن دولت با ميراث خصوصى يك خانواده با تمام نتايجى است كه بر اين اصل مترتب مى شود. از ديگر ويژگى هاى اين دوره، قدرت كليساست.كليسا روابط و عقايد سياسى را با اوضاع سياسى و اجتماعى قرون وسطى نسبت به هر دوره ديگرى، چه قبل و چه بعد از آن، نزديك تر ساخت. به لحاظ فرهنگى نيز قرون وسطى با اشكال گوناگونى از دوگانگى مواجه است: دوگانگى ميان روحانيان و عامه مردم، دوگانگى ميان فرهنگ لاتينى و فرهنگ نيوتونى، دوگانگى ميان حكومت آسمانى و حكومت زمينى و دوگانگى ميان روح و جسم و همه اينها در اختلاف نهايى پاپ و امپراتور خلاصه مى شود. اين دوگانگى ها هر يك منشأ متفاوتى دارد و هر كدام ملهم از فرهنگ خاصى است. عصر روشنگرى و تحولات واپسين آن به اين دوگانگى ها و اختلاف هاى ديگر خاتمه داد . در دو قرن اوليه قرون وسطى، مسيحيت به تدريج، رشد كرد. در ابتدا، مسيحيان به قدرت مادى بى علاقه بودند. اين امر برخاسته از متن انجيل بود كه به اين نكته اشعار داشت كه آنچه را متعلق به قيصر است به قيصر واگذار و آنچه را كه متعلق به خداست به كليسا و پاپ. اما اين بى علاقگى ديرى نپاييد و وقتى كه بيشتر مردم و حتى امپراتورها به دين حضرت مسيح7 گرويدند، دوام نيافت. با مسيحى شدن كنستانتين، امپراتور روم، مسيحيت رشد قابل توجهى كرد. در امپراتورى روم، قدرت دنيايى و قدرت دينى با هم آميخته بود و امپراتور پيشواى مذهبى نيز به شمار مى رفت، ولى تشكيلات كليسا اين آميختگى را نمى پذيرفت. مسيحيت ويژگى جهانشمولى داشت و مى خواست تا فراسوى حدود امپراتورى نشر و اشاعه يابد. پيشوايان و سلسله مراتب روحانى اين مذهب يعنى اسقف ها و كشيش ها از سوى امپراتور تعيين نمى شدند. بر همين اساس، مسيحيت از بدو پيدايش، نسبت به دولت يا حكومت به خودمختارى گرايش داشت. هنگام فرمانروايى كنستانتين و در زمان جانشينان وى، كليسا نظارت دولت را تحمل كرد. در امپراتورى روم شرقى نيز به علت اينكه وحدت حكومت دوام بيشترى يافت، اين سنّت بر جاى ماند، اما در روم غربى، كليسا به زودى به استقلال رسيد و در صدد برترى جويى برآمد.(23) در پايان قرن پنجم، مسأله جدايى اين دو قدرت از جانب كليسا مطرح شد و پاپ ژلازاول قلمرو روحانيت را مافوق امپراتور اعلام داشت و امپراتور را در امور دنيايى برتر از اسقف دانست. سال هاى 600 تا 1000م را به «عصر ظلمت» تعبير كرده اند. در اواخر قرن نهم، نظريه برترى قدرت كليسا بر قدرت غير دينى به درجه تكامل خود رسيد. از قرن يازدهم به بعد در اروپا پيشرفت هايى حاصل شد كه به كليسا نيز سرايت كرد و منجر به نضج فلسفه مدرسى گرديد. در اين قرن، بر قدرت فوق العاده پاپ افزوده شد. در قرن دوازدهم، فلسفه مدرسى به رشد خود ادامه داد و تعارض امپراتور و دستگاه پاپ نيز تداوم يافت. در نظرياتى كه از برترى قدرت غير دينى حكايت مى نمود و نظراتى كه از استقلال هر دو قدرت دفاع مى كردند و هر دو قدرت را منبعث از اراده الهى مى دانستند چالش ايجاد شد. بدين سان، نه تنها در عمل، بلكه در زمينه افكار و عقايد نيز تعارض ايجاد كرد. در اين قرن، جنگ هاى صليبى نيز اتفاق افتاد. اين جنگ ها به لحاظ فرهنگى براى اروپا از اهميت والايى برخوردار است;(24) زيرا موجب انتقال فرهنگ مشرق زمين به اروپا و آشنايى آنان با اين فرهنگ شد. در قرن سيزدهم، توماس آكويناس (1225ـ1274م)، بزرگترين فيلسوف مدرسى، ظهور كرد. اما در سال هاى پايانى اين قرن، على رغم تداوم نزاع بين كليسا و دولت، زمان تحوّل فرارسيده بود. در اين قرن، فلسفه قرون وسطايى از هم پاشيد. اين تحولات ناشى از ظهور يك طبقه جديد اجتماعى (تاجر و ثروتمند) است. افراد اين طبقه، كه همان بورژواها و در هوش و احاطه بر مسائل دنيايى با طبقه روحانى برابر بودند، به تدريج، توانستند در ميان روستاييان و برخى فئودال هاى حاميان سنّتى كليسا نفوذ كنند و آنها را به سمت خود جذب كنند. در نتيجه، تمايلات آزادى خواهانه شكل گرفت و خواهان زندگى اقتصادى مستقل از دستگاه كليسا شدند. از ديگر زمينه ها، ظهور حكومت هاى سلطنتى مستقل و نيرومند بود كه به تدريج، نخست در فرانسه و انگلستان و اسپانيا روى كار آمدند. اين پادشاهان با طبقه بازرگانان تازه به دوران رسيده عليه اشراف و پاپ متحد شدند. در اين قرن، به تدريج، زمينه هاى پيدايش عصر روشنگرى و شكل گيرى فرهنگ جديد مهيّا شد. سكولاريسم همزاد با تمدن جديد است كه ريشه هاى آن به دوره روشنگرى مى رسد. به لحاظ فكرى، راجر بيكن(27) (1214ـ1294م)، كه تحت تأثير بسيارى از علوم مسلمانان قرار گرفته، نخستين كسى بود كه اعتقاد داشت فقط روش هاى تجربى يقين آور است. به گفته دامپى ير، اين تفسيرى انقلابى بود و اهميت آن فقط از يك دوره مطالعه نوشته هاى ديگر عصر او فهميده مى شود. او اعلام داشت كه تنها راه آزمون درستى گفته ها، مشاهده و آزمايش است. وى نسبت به فلسفه مدرسى انتقاد مى كرد و علاقه فراوانى به رياضيات و علوم داشت. در دوران خود به الحاد و جادوگرى متهم گرديد و مدت مديدى از عمر خود را در تبعيد و زندان به سر برد. با توجه به آنچه گفته شد، مى توان ادعا كرد كه پيشينه تاريخى سكولاريسم به قرن سيزدهم به بعد بازمى گردد. در اين قرن، با فراهم آمدن مقدمات پيشرفت علم، به تدريج، تقابل و تعارض ميان علم و دين به شكل هاى گوناگون ظهور يافت. امروزه برخى معتقدند كه در ديانت حضرت مسيح7 علم و دين در تقابل با يكديگرند; زيرا در انجيل، علم به عنوان «شجره ممنوعه» معرفى شده است و با پيشرفت علم، كليسا خود را مجبور ديد از حريم ديانت دفاع كند و تحت عنوان «حكومت» در برابر علم قد علم نمايد. از جمله پيشگامان سكولاريسم در قرن چهاردهم، دانتى (1265ـ1321) و پتر ارك (1304ـ1374) هستند. دانتى كاتوليك مذهب بود، اما منبع حقيقت را در خارج از حوزه مسيحيت مى جست. وى در قصيده اى طولانى به تمسخر جهان آخرت پرداخت. پتر ارك، كه اهل ايتاليا بود، در قصيده اى به ماديگرايى و اومانيسم اظهار دلبستگى كرد.(30) روحيه نوزايى نيز در اين قرن از ايتاليا آغاز گشت. در سال هاى پايانى اين سده در چين كاغذ اختراع شد. از سوى ديگر، در اين قرن كوشش بسيارى براى كشف مناطق جغرافيايى صورت گرفت. پرتغاليان به راهنمايى اخترشناسان اسلامى و يهودى، نخستين كاشفان بودند. واسكودوگاما در سال 1497 دماغه نيك را كشف كرد و به هند رسيد و كريستف كلمب نيز در سال 1492 به جزيره باهاما رسيد. اين كشفيات منجر به شكل گيرى استعمار در مناطق جديد گرديد و موجب گشت كه جامعه بسته اروپا به مناطق ديگرى راه يابد و زمينه تحولات جديدى از جمله فرهنگ جديد فراهم شود. به اين ترتيب، نهضت نوزايى در قرن چهاردهم و پانزدهم از ايتاليا آغاز گشت و حاملان فكرى آن، بخصوص در قرن پانزدهم، مدعى بودند كه دين تنها پاسخگوى مشكلات و نيازها نيست. يكى از زمينه هاى شكل گيرى سكولاريسم در اين زمان، اهتمام بيش از حد به علوم انسانى، مانند لغت، شعر، تاريخ و ادب، است. هدف اين كار تبيين رابطه انسان ها با يكديگر و ايجاد تفاهم در جهت ايجاد جامعه برتر بود. بدين سان، محور تمدن الهى بر انسان متمركز گرديد، در حالى كه محور علوم الهى تبيين رابطه انسان با خداوند است. قدرتمندى دولت هاى بزرگ در قرن پانزدهم، كه مرهون كشف باروت و تحولات سريع سياسى و فرهنگى بود، از زمينه هاى مهم شكل گيرى سكولاريسم است. اين امر موجب سقوط دستگاه پاپ و تضعيف اشراف ملوك الطوايفى گشت. آشنايى بيش تر و عميق تر اروپاييان با فرهنگ عهد كهن ـ يعنى مبانى فكرى و معرفتى يونانيان ـ نفوذ تفوّق آميز آن بر طرز تفكر مردم و بخصوص طبقه راهبر، موجب شكل گيرى نهضت روشنگرى در اين قرن گرديد. فرهنگ عصر نوزايى داراى ويژگى ها و مشخصه هايى است كه آن را از عصر قرون وسطى متمايز مى سازد; از جمله آنها كاهش حاكميت كليساست. فرهنگ عصر جديد، بيش از آنكه روحانى و دينى باشد، دنيوى است. دولت ها روزبه روز قومى تر شدند و جاى كليسا را، كه بر فرهنگ جامعه نظارت داشت، گرفتند. دولت و پادشاه با اتحادى كه با بازرگانان ثروتمند داشت، جاى طبقه اشراف را گرفت و آن را در كشورهاى گوناگون به نسبت هاى متفاوت تقسيم كرد. از جمله ديگر مشخصه هاى اين عصر، افزايش قدرت علم است. نخستين مطلب جدّى علم، كه عليه كليسا انتشار يافت، نظريه كپرنيك (1417ـ1543 م) بود. وى نخستين تغيير بزرگ را در نگرش علمى پس از دوران نوزايى ايجاد كرد. اين امر با واكنش شديد كليسا مواجه شد و از اين زمان، نزاع ميان احكام جزمى و علم آغاز گشت و احكام جزمى كليسايى شكست خوردند. به اين ترتيب، حاكميت علم، كه مورد قبول بيشتر فلاسفه جديد قرار گرفت، با حاكميت كليسا تفاوت فراوان پيدا كرد. با توجه به اين دو مشخصه، مى توان مهم ترين پيامد عصر روشنگرى را درهم شكسته شدن فلسفه مدرسى و احياى فلسفه افلاطون عنوان نمود. از ديگر دستاوردهاى اين عصر، تشويق به فعاليت فكرى و علمى است. در معمارى، نقاشى و شعر نيز نهضت روشنگرى تحول عميقى ايجاد كرد. لئونارد داوينچى (1452ـ1519م) به عنوان هنرمند، عالم و مهندس، اصول اساسى و مبادى بسيارى از كشفيات را اعلام كرد كه شامل مركزيت خورشيد در اخترشناسى و مكانيك گاليله اى بود. وى معتقد بود كه بايد پژوهش هاى علمى، رياضى و صنعت جايگزين پژوهش هاى نظرى گردد. او مدعى گرديد كه فعاليت و تفكر علمى، هر دو يك چيز و تجربه و آزمايش اساس علم است. با اين حال، خواستن تنها مواد خاصى به دست مى دهد كه با عمل هوشيارانه خود بر روى آنها معرفت عقلى ايجاد مى گردد. ماكياولى (1469ـ1527م) امپراتوران را به استقلال عمل در قبال كليسا دعوت كرد. وى تيره بختى را ناشى از حاكميت كليسا دانست و آن را سخت مورد انتقاد قرار داد. او در فلسفه سياسى و زمامدارى سياسى پايه گذار رويكردى است كه تا پيش از آن وجود نداشت. مونتنى (1592 ـ 1533) از ديگر متفكران عصر نهضت فكرى است. اگر ما به دو منبع شناخت براى معرفت معتقد باشيم ـ يكى حواس و ديگرى خردـ مونتنى، كه احيا كننده مكتب «شك» در عصر جديد است، بر صحت گواهى هر دو خط بطلان مى كشد و در هر دو تشكيك مى كند. (36) مونتنى مى گويد: اعتقاد به نادانى يكى از زيباترين و مطمئن ترين جلوه هاى قضاوت به شمار مى رود. در بيشتر نوشته هاى او، طبيعت گرايى و احياى شكاكيت به چشم مى خورد. اصلاح دينى حركت ديگرى است كه در جهت بنيان نهادن عصر جديد از آن ياد مى شود. پيشتازان اين حركت فكرى لوتر، كالون و لوپولا بودند. لوتر برخى مراجع قدرت كليسا را به معارضه طلبيد تا حقانيت برخى اعمال خودشان نظير بخشش گناهان، را با دليل اثبات كند. جنبش اصلاح دينى، به اعتقاد دامپى ير، با سه هدف عمده رخ داد: نخست، برقرارى انضباط كليسا; دوم، اصلاح عقيده بر مبناى اصول برخى از جنبش هاى سركوب شده پيشين و سوم، تحقيق در نظارت جزمى اعتقاد و اجازه داورى درباره كتاب مقدس. فرانسيس بيكن (1626ـ1561) متعلق به سده هفدهم است. شكوفايى جريان تجربه گرايى انگلستان و مذهب عقلايى در اين سده رخ داد. بيكن نماينده تجربه گرايى و رنه دكارت بنيانگذار عقل گرايى است كه هر دو مكتب بر ويرانه هاى فلسفه قرون وسطى بنيان نهاده شده اند. بيكن روش تجربى را به كار بست و معتقد به مذهب طبيعى در قبال مذهب مبتنى بر وحى بود. او در مذهب طبيعى، همچون ديگر رشته هاى علمى، تجربه را روا مى دانست و مذهب وحيانى را چون از حوزه حس و تجربه خارج بود، رها كرد. بيكن در پى علمى بود كه در جامعه كاربرد داشته باشد و بتوان به وسيله آن به قدرت رسيد; همان انديشه اى كه زيربناى فكرى بيشتر انديشمندان اين دوره است. رنه دكارت (1596ـ1650م) معرفت انسانى را، كه تا پيش از اين با حاكميت يافتن شك گرايى سست شده و فرو ريخته بود، به ساحل يقين و استوارترين پايه ها. مهم ترين مشكل و پرسش او اين بود كه آيا راهى به سوى يقين وجود دارد يا نه؟ وى از شكاكيت خويش بر وجود خود استدلال كرد و اين عمل در نظر وى سرآغاز همه افكار ديگر بود. او از شك مونتنى خدا و انسان را استنتاج كرد.(40) از نظر او، فكر و متفكر مقدم بر هر شىء است و با جمله معروفش (مى انديشيم پس هستيم) وجود متفكر را اثبات مى كند. جريان تجربه گرايى، عقل گرايى و شك گرايى در قرن هفدهم و قرون پس از آن تداوم پيدا كرد. جان لاك (1632ـ1704 م) با جدايى سلطه دنيايى از سلطه كليسايى و منع كليسا از دخالت در سياست، گامى استوار به سوى سكولاريسم برداشت. به طور كلى، در قرن هفدهم، كليسا خطر افكار آزادى خواهان را احساس كرد و خواهان مقابله شديد با آن شد. اين مطلب منجر به اعدام برخى از نويسندگان و تصويب قانونى در سال 1757 مبنى بر تعقيب و اعدام مؤلفان گرديد، اما با انقلاب فرانسه اين قانون لغو شد. در يك كلام، در اين قرن، در حوزه سياست و نظريه پردازى سياسى، مبانى ماوراى طبيعى و لاهوتى قطع شد. اين امر ناشى از مجادلات دينى و فرهنگى بود. مادى گرايى و عقل مدارى دو ويژگى مهم جوّ سياسى اين قرن بود كه به واسطه تجديد نظر در آثار افلاطون و رواقيان به دست آمده بود. سده هجدهم عصر روشنگرى نام گرفته است. بسيارى از متفكران اين عصر بر معرفت عقلى تكيه كرده اند. گروهى نيز بر تجربه تأكيد داشتند كه با مطرح شدن نظريه «ذرّه انگارى» شكل جديدى به خود گرفته است. بركلى و لايب نيتس مشربى تجربى دارند. هيوم شك گراست و كانت بزرگ ترين فيلسوف اين عصر از تعاطى حس و تجربه با عقل گرايى، دستگاه فكرى جديدى را بنيان مى نهد. سده نوزدهم تداوم مكتب كانت است كه گرايش هاى گوناگونى در آن مطرح شد و مورد نقد و بررسى قرار گرفت. مذهب معنوى مطلق هگل، بدبينى شوپنهاور و مشرب تحصّلى كنت نيز نظريه هايى بر مبناى مكتب كانت مى باشند. تفكر سكولاريسم در قرن نوزدهم تداوم يافت و شفاف تر گرديد. برخى از نظريه پردازان مهم در اين زمينه عبارتند از: داروين كه انتشار نظرياتش در جهان اسلام موجى از تعارضات فكرى ايجاد كرد. داروين (1809ـ1882 م) كتاب تكامل انواع را در سال 1859 م ارائه و نظريه معروف خود درباره انسان را مطرح كرد و واكنش هاى متعددى در جهان اسلام و ايران به دنبال داشت.(42) آگوست كنت (1804ـ1872 م) از ديگر نظريه پردازان رهيافت اومانيسم است. وى حيات بشرى را به سه مرحله تقسيم كرد و دين را متناسب با مرحله ابتدايى حيات بشر دانست و مرحله سوم را، كه امروزه در غرب سيطره يافته است، متكّى بر روش علمى انگاشت كه دين در آن جايگاهى ندارد. نيوباخ (1804ـ1872م) مهم ترين پايه گذار سكولاريسم الحادى است. وى به طور صريح، مدعى است كه محور دين خدا نيست، بلكه انسان است و دين ساخته و پرداخته دست انسان مى باشد. اما در حيواناتِ ديگر چنين قدرتى يافت نمى شود. تنها امتياز انسان نسبت به حيوانات ديگر برخوردارى از عقل، اراده و محبت و هدف خلقت، كمال بخشيدن بدان هاست. ماركس (1818ـ1883) از ديگر نظريه پردازانى مى باشد كه به شدت از باخ متأثر است. وى باخ را مارتين لوتر دوم مى داند كه انسان ها را از وهم خداپرستى نجات داد. ماركس با هدف الغاى دين ـ نه جدايى دين از سياست ـ جامعه بشرى را به انهدام دين كشاند. وى اعلام كرد كه «دين افيون ملت هاست.» در تداوم نگرش ماركسيستى، ماركسيسم ـ لنينيسم در بخشى از اروپا به عنوان آيينى جديد جايگزين مسيحيت گشت. كليه دول ماركسيستى مبتنى بر سكولاريسم الحادى بودند و در كشورهايشان، بر اساس قوانين داخلى، گروه هاى مذهبى آزادى دينى نداشتند. رهيافت الحادى سكولاريسم در قرن بيستم همچنان تداوم يافت. فرويد (1939 ـ 1856) با نگرش روان شناختى، ديدگاه باخ و ماركس را تكميل كرد. از نظر او، همان گونه كه كودك در دوران طفوليت محتاج پدرى است كه از او حمايت و نگهدارى كند، در دوران جوانى و پيرى نيز محتاج پدر آسمانى است. از اين رو، مسأله اى به عنوان دين و خدا اختراع نموده است. از ديگر فلاسفه اين قرن فيخته ( 1900ـ 1844) بود كه ملحد و منكر وجود خداوند بود. جان پل سارتر (1980ـ 1905) نيز از فلاسفه اين سده به شمار مى آيد كه همچون فيخته منكر خداوند بود و ادعا مى كرد كه انسان در سايه اختيار و آزادى، جوهر وجودى خود را به تعالى مى رساند. ب ) زمينه هاى فكرى شكل گيرى سكولاريسم 1ـ نهضت اصلاح دينى: سكولاريسم مشربى است كه تنها مى تواند در اقليم مسيحيت رشد و نمو كند; زيرا سرچشمه هاى آن در تعاليم مسيحيت به صورت تحريف شده وجود دارد. بنابر مندرجات كتب مسيحى، بين ديون مردم به قيصر و ديون مردم به خدا بايد تفاوت قايل شد. بنابراين، اصل جدايى دين از سياست، كه از اصول زيربنايى سكولاريسم به شمار مى آيد، ناشى از موقعيت ويژه غرب و نشأت گرفته از جهان بينى ويژه مسيحيت است و در تاريخ و فرهنگ مشرق زمين، پايه و اساسى ندارد. گفته شد كه تحولات پس از عصر روشنگرى، واكنشى نسبت به مسائل و رخدادهاى پيش از اين عصر و قرون وسطى به شمار مى رود. يكى از تحولاتى كه از زمينه ها و عوامل عمده اصول و دستاوردهاى اصلى سكولاريسم محسوب مى شود نهضت اصلاح دينى است. نهضت اصلاح دينى يا رفرميسم جريانى است كه طى آن به تدريج، از نفوذ مذهب در شؤون گوناگون زندگى جوامع اروپاى غربى كاسته شد. يكى از پيامدهاى مهم نهضت اصلاح دينى، فردگرايى است كه از مبانى فكرى سكولاريسم محسوب مى شود. در حقيقت، آموزه پروتستانيسم مبنى بر خودكشيشى به لحاظ منطقى، مشوّق خودگرايى است و به آزادى وجدان و حقوق طبيعى رهنمون مى گردد. مسلّماً ميان جنبش اصلاح دينى و سكولاريسم رابطه وجود دارد. اين امر را مى توان در تحولاتى كه پس از نهضت اصلاح دينى بنيان نهاده شده و تناقض هايى كه پروتستانيسم به بار آورده است، جستجو نمود. از دستاوردها و پيامدهاى مهم ديگر آن مشخص شدن اخلاق بود; زيرا لوتر و كالون به اخلاقياتى توصيه مى كردند كه مبتنى بر انگيزه هاى درونى بود و افراد بايد به نداى وجدان خود گوش مى دادند و به عبارت ديگر، مبتنى بر اصول اخلاقى نبود. از بهترين اصولى كه نهضت اصلاح دينى بر آن تأكيد مىورزيد و از مبانى و اصول اساسى سكولاريسم به شمار مى آمد جدايى دين از سياست بود. كالون، از ديگر رهبران نهضت اصلاح دينى، در سال 1541 م پيش نويس قانونى براى كليساى ژنو تهيه كرد كه بر اساس آن، قلمرو سيطره حكّام غير مذهبى و كليسا كاملاً مشخص و تفكيك شده بود. كالون معتقد بود كه حكومت غير مذهبى يك حكم الهى است و براى مسيحيان نفع اساسى به دنبال دارد. وى بر اين نكته اصرار مى كرد كه توصيه هاى او مستقيماً برگرفته از كتاب مقدس است. لوتر نيز وجود يك قدرت دنيوى نيرومند را، كه همه موظف به اطاعت از او باشند، ضرورى مى- دانست.جدا كردن مبدأ قلمرو دينى از قلمرو دنيوى را مى توان طليعه يكى از ويژگى هاى سكولاريسم برشمرد كه حركت اصلاح دينى در آن نقشى اساسى داشت. تمايز ميان جهان دينى و دنيوى منجر به پيدايش فضايى فكرى شد كه در سايه آن، مطالعه تجربى و علمى جهان شكل گرفت. 2ـ تبديل جامعه بسته به جامعه باز: از جمله عواملى كه در شكل گيرى تمدن جديد و بالتبع، فرهنگ جديد نقش دارد، برون نگرى غرب و جذب عناصر مفيد و سازنده از فرهنگ و تمدن هاى ديگر است. تماس مكرّر اروپايى ها با مسلمانان در جنگ هاى صليبى و همچنين حكومت اسلامى اندلس، كه در اواخر قرن اول هجرى بنيان نهاده شده بود، موجب انتقال فرهنگ اسلام به اروپا گشت. آنان تأسيس كتابخانه، ترويج كشاورزى، استخراج معادن و اختراع وسايل جديد از جمله ساعت را از مسلمانان آموختند. در سال هاى همزمان با عصر روشنگرى، اكتشافات جغرافيايى اروپاييان را به اين نتيجه رهنمون ساخت كه تنها به فكر جامعه و اقتصاد بسته خود نباشند و به دنبال كشف مسائل جديد برآيند. اين امر تحولى در افكار بسته و منجمد اروپايى ها نيز به وجود آورد و طبقه جديدى، كه معتقد به ارزش هاى جديد بود، نضج گرفت. عبور از جامعه بسته به جامعه باز براى غربى ها تداعى گر عبور از جامعه مذهبى به سكولار است. 3ـ پيدايش جامعه صنعتى: همزمان با تحولات مقارن با عصر روشنگرى و پس از آن، متفكرانى در غرب، پا به عرصه وجود نهادند كه به صنعت و فن آورى روى آوردند، به گونه اى كه علم در قبال عقل نظرى از اهميت والايى برخوردار گرديد. در حقيقت، فن گرايى ناشى از اهتمام بيش از حد نسبت به تجربه گرايى و علم بود كه يكى از مبانى فكرى سكولاريسم محسوب مى شود. ويژگى فن آورى جديد سلطه بر طبيعت بود. پيامدش نيز آن بود كه روابط توليدى دچار تغيير و دگرگونى گشت. انسان از كشاورزى به صنعت روى آورد و كسانى هم كه به حرفه كشاورزى اشتغال داشتند با نفى سنّت هاى حاكم گذشته رابطه توليد را همسو با ساير بخش ها و نظام اقتصادى به پيش بردند. به تدريج، طبقه متوسط در جامعه شكل گرفت كه بر خلاف طبقات سنّتى پيشين، پيوندهاى طبيعى در محيط برخوردار نبود. اين طبقه «بورژوا» ناميده شد و در قرن هجدهم از ثروت فراوانى برخوردار بود و به تدريج، خواهان ايفاى نقش در اداره امور جامعه و حكومت گرديد. بدين لحاظ، انقلاب فرانسه اتفاق افتاد. از نگاه ماركس، بورژوازى علت فرهنگ و تفكر عصر جديد است، اما برخى ديگر معتقدند كه بورژوازى در عصر جديد و مصادف با پيدايش تفكر عصر جديد به وجود آمده و هر يك از ديگرى متأثر است. از ديگر پيامدهاى فن آورى و صنعت، عقل مدارى است; زيرا انسان همواره در حال محاسبه گرى است كه نتيجه طبيعى آن، برنامه ريزى و تجزيه و تحليل مسائل و پيش بينى و در نتيجه، نفى قضا و قدر و دين مدارى است. تخصص و متخصصانِ چنين جامعه اى از ارج و مقام برخوردارند و جايگزين متوليّان دينى مى شوند. 4ـ ظهور قدرت هاى مطلقه در اروپا: پيدايش قدرت هاى مطلقه و مستقل از سيطره كليسا موجب سكولار شدن جامعه شد. طى جنگ هاى متعدد پس از عصر روشنگرى، حكومت هاحساب خود را با كليسا تصفيه كردند و تابعيت كليسا و دين را به كنارى نهادند. 5ـ جنگ هاى داخلى در اروپا: جنگ هاى متعدد و بخصوص جنگ هاى سى ساله در اروپا، از زمينه هاى ديگر پيدايش سكولاريسم در غرب بود. "پايان "  
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 18:18  توسط مصطفي سيستاني  |